سيد محمد باقر برقعى
149
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
مىروم تا بر « فراز » آسمان * سير دنيا از ره بالا كنم فرشتهء ناز صداى پاى تو ، آهنگ دلنواز من است * نگاه مست تو ، داروى چارهساز من است ز من كناره مگير ، اى عزيزتر از جان * كه ديدن تو ، به هر روز و شب ، نياز من است كسى چو من نبود اينچنين گرفتارت * اسيريم ز دل پاك و پاكباز من است خيال چهرهء زيبايت اى فرشتهء ناز * سجودآور ، هر ركعت نماز من است به غير عشق تو ، در سينه ، هيچ نيست مرا * ز جان فداى تو گشتن ، تمام راز من است چو گشت بندگيت پيشهام شدم به « فراز » * كه سرفرازى من حاصل فراز من است غوغاى عشق دل چو پا بنهاد در دنياى عشق * عقل ، شد مكتبنشين در پاى عشق هركه را دنياى عشقش دل ربود * نيست وى را ، باكى از فرداى عشق گشت بايد عاشق و از جان گذشت * بود بايد در جهان رسواى عشق وقت توفان عقل افتد در هراس * دل زدن بايست بر درياى عشق دل ، ز راه عشق شد استاد عقل * آفرين بر قدرت والاى عشق عشق ، از هفت آسمان آرد خبر * عقل ، حيران مانده در غوغاى عشق عشق ، سرمست از نويد وصل يار * عقل ، مبهوت يد بيضاى عشق عشق ، باشد بر « فراز » عقلها * سخت آيد در بيان معناى عشق عشق و اختيار ديدى اى دل ، كه چه شد آخر كار من و تو * سنگ ، نالان شود از حال نزار من و تو ديدى اى دل ، كه چه بىياور و تنها مانديم * نيست جز محنت و غم ، مونس و يار من و تو آنهمه وعده ، كه بگذشت ميان تو و من * ريخت برهم ستم چرخ ، قرار من و تو